همه ما اشاراتی یا به صورت الهامی یا تو خواب یا یا یا... نمی دونم، سیگنالهایی از سمت خدا دریافت میکنیم تا امیدوارانه به راهمون ادامه بدیم. خود من که زیاد داشتم.
همه ما پنهاني و در نهان، دل گفته هايي با خدا داريم، کسي ازش خبر نداره و خود مي گوييم و خدا شنونده است. آن چه مي آيد بخشي هايي از گفتگوهاي «من وشما» با خداست.
«« اگه توجه کنیم خدا اکثر اوقات فقط شنونده-س و هیچی نمیگه. بزارین از این به بعد اون بیشتر حرف بزنه و ما گوش کنیم- نظرتون چیه؟»»»
گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده اي!
گفت: فاذکروني اذکرکم
:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟
گفت: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
:: تو چه ميداني! شايد موعدش نزديک باشد (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگي و نزديکيت براي منه کوچک، خيلي دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
:: کارهايي که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (يونس/109) ::.
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... يک اشاره کني تمامه!
گفت: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحيم
:: خدا نسبت به همهي مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشند (يونس/58) ::
گفتم: خيلي چاکريم!
ولي اين بار، انگار گفتي: حواست را خوب جمع کن! يادت باشد که:
گفت: و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
:: بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت ميکنند. اگه خيري به آنها برسد، امن و آرامش پيدا ميکنند و اگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان بشوند، رو گردان ميشوند. خودشان تو دنيا و آخرت ضرر ميکنند (حج/11) ::
گفتم: چقدر احساس تنهايي ميکنم ؛
گفت: فاني قريب
:: من که نزديکم (بقره/???) ::.
گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش ميشد به تو نزديک بشوم
گفت: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/???) ::.
گفتم: اين هم توفيق ميخواهد!
گفت: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
:: دوست نداريد خدا شما را ببخشد؟! (نور/??) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشي
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
:: پس از خدا بخواهيد شما را ببخشد و بعد توبه کنيد (هود/??) ::.
گفتم: با اين همه گناه... آخر چه کاري ميتوانم بکنم؟
گفت: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
:: مگر نميدانيد خداست که توبه را از بندههايش قبول ميکند؟! (توبه/???) ::.
گفتم: ديگر روي توبه ندارم
گفت: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
:: (ولي) خدا عزيزو دانا است، او آمرزندهي گناه هست و پذيرندهي توبه (غافر/?-?) ::.
گفتم: با اين همه گناه، براي کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله يغفر الذنوب جميعا
:: خدا همهي گناهها را ميبخشد (زمر/??) ::.
گفتم: يعني اگر بازهم بيابم؟ بازهم مرا ميبخشي؟
گفت: و من يغفر الذنوب الا الله
:: به جز خدا کيه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/???) ::.
گفتم: نميدانم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتشم ميزند؛ ذوبم ميکند؛ عاشق ميشوم! ... توبه ميکنم
گفت: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهايي که پاک هستند را دوست دارد (بقره/???) ::.
ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک
گفت: اليس الله بکاف عبده
:: خدا براي بندهاش کافي نيست؟ (زمر/??) ::.
گفتم: در برابر اين همه مهربانيت چه کار ميتوانم بکنم؟
گفت:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما
:: اي مؤمنين! خدا را زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشتههايش بر شما درود و رحمت ميفرستند تا شما را از تاريکيها به سوي روشنايي بيرون بياورند. خدا نسبت به مؤمنين مهربان است. (احزاب/??-??) ::.
گفتم: هيچ کسي نميداند تو دلم چه ميگذرد
گفت: ان الله يحول بين المرء و قلبه
:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غير از تو کسي را ندارم
گفت : نحن اقرب اليه من حبل الوريد
:: ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق/16) ::
گفتم: اصلا بيخيال! توکلت علي الله
گفت: ان الله يحب المتوکلين
:: خدا آنهايي را که توکل ميکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.
گفتم : ...
گفت : ...