X
تبلیغات
عشق خیالی بیش نیست!!!
عشق خیالی بیش نیست!!!



.....پ

فقط تو بخان. تویی که روزی برایت پست خصوصی میگذاشتم:

 

از مآضے هآ و مضآرع ها خستہ ام

دلم حآلِ سآده ے بآ تـُــو بودטּ رآ مے خوآهَـد

***

دلم پُر است
پُـــرِ پُـــرِ پُـــر.....
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !!

یکشنبه 13 بهمن1392  توسط سکوت  |

 

... :(

خیلی دلتنگتم خیلی زیاد خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی

یکشنبه 10 آذر1392  توسط سکوت  |

 

دلت به دوری من چجوری عادت کرد؟

چه زود دل سنگت به دوری عادت کرد؟

تو بی خیالی و من میون این غم ها

یه روز می میرم تکیده و تنها!!!

شنبه 12 مرداد1392  توسط سکوت  |

 

انقدر سکوت کردم هیچ اتفاقی نیوفتاد. متنفرم از سکوت

سه شنبه 22 اسفند1391  توسط سکوت  |

 

دلم میخاد سکوت کنم. فقط سکوت.

نمیدونم چی میخاد بشه

پنجشنبه 13 مهر1391  توسط سکوت  |

 

فک کنم فیلتر بشم ولی زیاد برام مهم نیست. فیلترینگ خودتو واسم اثبات نکن.

امروز دلم برای همزبونهام تیکه تیکه شد. سوختم.

واقعا برای خونواده هاشون متاسفم. ای کاش کاری از دستم برمی اومد و میرفتم و انجام میدادم. متاسفم که مجبورم به کمک پولی بسنده کنم. از خودم بدم میاد.

از مسئولین تلویزیون واقعا گله مندم. وقتی مردم تبریز برای بمی ها طویل ترین صف اهدای خون را در ایران تشکیل داده بودن نباید جوابشون اینطوری داده میشد. وقتی همزبونهای من زیر شلاق زلزله جون میدادن شبکه سه نباید به راحتی المپیک رو نشون میداد دریغ از یک زیرنویس!!! واقعا که!!!

واقعا برای تلویزیون متاسفم که غیر از شبکه سهند (تبریز) هیچ شبکه دیگه ای زیادی پیگیر زلزله استان شهیدپرور آذربایجان شرقی نبود!!!!

وقتی میگن آذربایجان شرقی سر ایران است باید خیلی به سرشون توجه کنن و ببینن چی به سرشون اومده؟؟؟

اشکم برای خودمون دراومد.

بی معرفتلر باشوا دولانسینلار گوزل آذری! توپراقین اولسونلار گوزل تبریزیم.

معرفتلی لرینده معرفتینه آفرین.

یکشنبه 22 مرداد1391  توسط سکوت  |

 

خیلی وقته نیستما!!!!

سلام. خوبین؟ سلامتین؟

ایشالا که هستین. ما خوبیم. شمام اگه یه ذره بیخیال باشی خوب میشی. باااااااااور کن

زندگی یه ذره صبر و تحمل میخاد. فکرتونو رو مشکلاتتون متمرکز نکنین. بگین که من فقط باید از این زندگی لذت ببرم. اون موقه همه چی خود به خود حله. یه ذره کمک خدا یه ذره درست حرکت کردن خودتون همه چیزو حل میکنه.

فکر نکنین که دنیا داره خفتون میکنه نه تصور نکنین که غول زندگی داره میاد سمت شما که لهتون کنه!. نمیگم باهاش بجنگین اما اومدن مشکلات به سمتتون رو نادیده بگیرین. خودتون رو آدم آروم و منطقی نشون بدین و درونتون رو هم آروم کنین و ذره ذره مسائل رو حل کنین. همشون که یکجا حل نمیشن! پس ذره ذره

به همین سادگی و به همین خوشمزگی

موفق باشین. همین

سه شنبه 16 خرداد1391  توسط سکوت  |

 

چند تا شعر

من شعر خيلي دوس دارم. اينا مال من نيست ولي من خيلي دوسشون دارم. اميدوارم خوشتون بياد.

***

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

چشمانت را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن

******

هرکسی عاشــــق شود کارش به عصیان می کشد
عشـــق آدمهـای ترســــو  را ، به میـدان می کشـد


گـر چـه از تقـدیــــر آدم ها کــــسـی آگــــاه نیست
رنج فــــــال قـــهوه را عمـریست فنجان می کشد


آسـمان، نـــــــــازا که باشـد ، رود می خشـکد ولی
رنـــــــــــج این خشـکیدگــی را آســـیابان می کـشد

کی خـــــــدا در خـــــاطرات خــلقتش خطـــی ســیاه
عـاقبت بـــا بغـض دور نــــــام انسـان می کـشد ؟؟

نه !خــــدا تا لحظه ی مرگ از بشر مأیوس نیست
انتهای هــــــرزگی گـــاهـی به ایــــــمان می کشد

خوب می دانم چـــرا بــا مـن مــــــــــدارا می کنی
جور جـــــــهل بره را همواره چـــــــوپان می کشد

بـــــــرده داران خوب می دانند کار خـــــــــویش را
بــرده وقتی ســــــیر شد کارش به طغیان می کشد

مــن از آن دیـــــــوانه هــای زود بــــــاور نیســتم
ســـــــــاده لوحی بر جــــنونم خط بطلان می کشد

شــعرهـایم کــــــودکانم بـــــوده اند و ســالـهـاست
گرگ مــــــــادر تولــه‌هایش را به دندان می کشد

مـن شـبی تـــــــــــاریکـم و مــــــاه تمـــامم نیسـتی
ماه اگر کـــــــــامل شود کارش به نقصان می کشد

گــــــاه اما اشـک می ریزی و دســـــــتان خـــــــــدا
شانه ای از ابر بر گـــیسوی بــــــــاران می کشد

بــــــاد ها دســـتــان خورشـــــــیدند وقتی ابـــــر را
چون لحافی کـهنه تا زیر گریبــــــــــان می کشد

من در آغـــــوش تو فهمــــیدم که بعد از ســـــــالها
کــار هر دیــــــوانه ای روزی به زنـــــدان می کشد

 

جمعه 1 اردیبهشت1391  توسط سکوت  |

 

گر عشق نباشد به چه کار آید دل

این مطلب خیلی قشنگ رو از یه وبلاگ به اسم شوخی کاغذی پیدا کردم. با اجازه منم میذارم :::

که البته اینم آدرس وبلاگشون:  http://zagh.blogfa.com/  

همه ما اشاراتی یا به صورت الهامی یا تو خواب یا یا یا... نمی دونم، سیگنالهایی از سمت خدا دریافت میکنیم تا امیدوارانه به راهمون ادامه بدیم. خود من که زیاد داشتم.

همه ما پنهاني و در نهان، دل گفته هايي با خدا داريم، کسي ازش خبر نداره و خود مي گوييم و خدا شنونده است. آن چه مي آيد بخشي هايي از گفتگوهاي «من وشما» با خداست.

«« اگه توجه کنیم خدا اکثر اوقات فقط شنونده-س و هیچی نمیگه. بزارین از این به بعد اون بیشتر حرف بزنه و ما گوش کنیم- نظرتون چیه؟»»»

 

گفتم: خسته‌ام

گفت: لاتقنطوا من رحمة الله

:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده اي!

گفت: فاذکروني اذکرکم

:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟

گفت: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا

:: تو چه مي‌داني! شايد موعدش نزديک باشد (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگي و نزديکيت براي منه کوچک، خيلي دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله

:: کارهايي که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (يونس/109) ::.

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... يک اشاره‌ کني تمامه!

گفت: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم

:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل... اصلا چطور دلت مياد؟

گفت: ان الله بالناس لرئوف رحيم

:: خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا

:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشند (يونس/58) ::

گفتم: خيلي چاکريم!

ولي اين بار، انگار گفتي: حواست را خوب جمع کن! يادت باشد که:

گفت: و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره

:: بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي‌کنند. اگه خيري به آنها برسد، امن و آرامش پيدا مي‌کنند و اگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان بشوند، رو گردان ميشوند. خودشان تو دنيا و آخرت ضرر مي‌کنند (حج/11) ::

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم ؛

گفت: فاني قريب

:: من که نزديکم (بقره/???) ::.

گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد به تو نزديک بشوم

گفت: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي آهسته ياد کن (اعراف/???) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!

گفت: ألا تحبون ان يغفرالله لکم

:: دوست نداريد خدا شما را ببخشد؟! (نور/??) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشي

گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه

:: پس از خدا بخواهيد شما را ببخشد و بعد توبه کنيد (هود/??) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخر چه کاري مي‌توانم بکنم؟

گفت: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده

:: مگر نمي‌دانيد خداست که توبه را از بنده‌هايش قبول مي‌کند؟! (توبه/???) ::.

گفتم: ديگر روي توبه ندارم

گفت: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب

:: (ولي) خدا عزيزو دانا است، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/?-?) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: ان الله يغفر الذنوب جميعا

:: خدا همه‌ي گناه‌ها را مي‌بخشد (زمر/??) ::.
گفتم: يعني اگر بازهم بيابم؟ بازهم مرا مي‌بخشي؟

گفت: و من يغفر الذنوب الا الله

:: به جز خدا کيه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/???) ::.

گفتم: نمي‌دانم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتشم مي‌زند؛ ذوبم مي‌کند؛ عاشق مي‌شوم! ... توبه مي‌کنم

گفت: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين

:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهايي که پاک هستند را دوست دارد (بقره/???) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک

گفت: اليس الله بکاف عبده

:: خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/??) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربانيت چه کار مي‌توانم بکنم؟

گفت:يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما

:: اي مؤمنين! خدا را زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هايش بر شما درود و رحمت مي‌فرستند تا شما را از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بياورند. خدا نسبت به مؤمنين مهربان است. (احزاب/??-??) ::.

گفتم: هيچ کسي نمي‌داند تو دلم چه مي‌گذرد

گفت: ان الله يحول بين المرء و قلبه

:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غير از تو کسي را ندارم

گفت : نحن اقرب اليه من حبل الوريد

:: ما از رگ گردن به انسان نزديک‌تريم (ق/16) ::

گفتم: اصلا بي‌خيال! توکلت علي الله

گفت: ان الله يحب المتوکلين

:: خدا آنهايي را که توکل مي‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

گفتم : ...

گفت : ...

دوشنبه 21 فروردین1391  توسط سکوت  |

 

شهریار

با رنگ و بویت ای گل ، گل رنگ و بو ندارد

با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو ، در شهر گفتگوییست

من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد

جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم

رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو  ندارد

او صبر خواهد از من ، بختی که من ندارم

من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد!!!

شهریار

دوشنبه 21 فروردین1391  توسط سکوت  |

 

یه آپ برای سال 91

نمیدونم چی بنویسم. همیشه دوس داشتم آپهای من حرفای دلم نباشه ولی اینبار ....

من نمیدونم چی شد که اینجوری شد؟

امروز شنبه-س! مثل اینکه ۲7اسفنده! پارسال همین روزا واسه اومدن عید لحظه شماری میکردم اما امسال نه!!!

هرسال هفت‌سین عیدو با دستای خودم میچیدم و همه رو بزور میکشوندم سر سفره!!

اما!!!!

اما امسال تصمیم گرفتم لحظه تحویل سالو خواب باشم.من!!! خواب باشم!!! اصلا دوست دارم همه سال ۹۱ رو تو خواب باشم! برای ۹۰یه شوق و ذوق عجیبی داشتم. اما ۹۱چی؟ هیچ حسی ندارم. نمیدونم چه اتفاقایی میخاد بیوفته! دارم از ته دلم دعا ميكنم كه خوب باشه.

گفتم دوس دارم برای یه بار هم که شده اینطوری کنم::: زندگی با چشمان بسته!!!

اما نمیدونم خوب شد یا بد! آي دونت نو!!! رييليي!

مثل اينكه بايديه چيزي ازتون بخام. يكم دعا. نگين حرف منو نميشنوه! ميشنوه. يكم دعام كنين. ممنونم

شنبه 27 اسفند1390  توسط سکوت  |

 

herkes hak ettiyi gibi yashiyor

“herkes hak ettiyi gibi yashiyor”

يعني: هركي هرطور كه حقشه همونطور زندگي ميكنه . اين يه حرف استانبوليه، مثل يه ضرب‌المثله. اما واقعيت داره. اول از همه به زندگي خودمون نگاه كنيم. هرچيزي كه به زندگي داديم همون رو به ما پس داده. مگه نه؟

هرچقدر كه سعي كرديم همون قدر برداشت كرديم. زندگي ما آدما نتيجه نگاه‌ها و انتخابهاي خودمونه. اگه بخايم خوب ميشه و اگه نه، بد.

گاهي اوقات براي به دست آوردن بعضي چيزها خيلي بايد سعي كرد و صبر كرد. بايد صبر كردن رو مثل تنبيه مشق مدرسه تمرين كرد. صبر تلخه ولي ميوش شيرينه. خيلي دست‌ها تو زندگي انسانها آمد و رفت ميكنن. مثلا دست تقدير. اما بازم اين ما هستيم كه حركت اون رو تعيين ميكنيم. اونم به مقدار خاستن ما توجه میکنه و چیزی رو به ما میده.

بنظر من همه چيز تو زندگي آدم به خاستن خودش ربط داره. اگه ميخاين اتفاقي تو زندگيتون بيفته بايد اونو بخاين و اعتقاد داشته باشين كه ميشه. و از همه مهمتر اينكه براي شدنش تلاش كنين. حتما زياد تلاش كنين.

اعتقاد دارم هر انساني يه افساري داره كه اگه خودش اونو محكم نگه داره موفق ميشه و اگه بيخيالش بشه و بزاره زمين البته كه هر كسي دوس داره افسار آدم ديگه‌اي رو به دست بگيره و اينور و اونور بكشه. آدم گاهي اوقات حتي اگه بخاد هم نبايد افسار خودش رو از دستش رها كنه. اين يعني اينكه به كسي غير از خودت اعتماد ميكني!!! آيا اين خوبه؟ درسته؟ البته كه نه. چون هيچكس مارو به اندازه خودمون دوس نداره.

و مطلب آخر: براي اينكه به هدفت برسي ، زير قولي كه اولش به كسي ميدي نزن. سرسخت باش. تلاش كن. اگه جلوي يه احساستو بگيري ميتوني آروم و راحت، در كنار چيزي كه ميخاي زندگي كني و آخرشم بدستش بياري. اما كو گوش شنوا؟

دوشنبه 22 اسفند1390  توسط سکوت  |

 

بازی زندگی که میگفتم همین بود

وقتی میگفتم از بازی زندگی میترسم یعنی همین. وقتی میگفتم زهر عسل یعنی همین. گاهی اوقات یه اتفاقایی تو زندگی آدما میوفته که خیلی عجیب میشن!!!

گیرنده هاتونو تو زندگی باز نگه دارین. وقتی میخاین یه کاری رو شرو کنین ببینین خدا بهتون چی میگه؟ اگه اونم خاست برین دنبالش. متاسفانه همه اتفاقای زندگی برای آدما خوشایند نیست. وقتی یه کاری رو شرو میکنین و مستقیم و غیرمستقیم بهتون اشاره میشه که نرین دنبالش بازم میریم!!! این یعنی چی؟ میخایم چی رو ثابت کنیم؟ این همه اصرار برای چیه؟

گاهی این نشونه ها مثل یه سیلی میچسبه تو صورت آدم ولی ما اصرار میکنیم. کم و کاستی های بیشمار رو نادیده می گیریم!! انگار که حتما باید تجربه کنیم! این اشتباه محضه.

وقتی گفتم میترسم که این اشتباه من باشه اینو عمیقا احساس کردم که درست گفتم ولی نمیدونم چرا بازم اشتباهم رو ادامه دادم!!! حالا باید همه چیز رو تحمل کنم. انسان جایزالخطاست و من هم از خودم حق اشتباه کردنو نمی گیرم. البته که منم خطاکارم. مهم اینه که بعد از این چطور زندگی کنم.

من یه دونه اشتباه کردم ولی هزارتا تجربه یاد گرفتم. هزارتا برخورد! هزارتا ارزش! هزارتا دیدگاه! بدیها و اشتباهات آدما رو بزرگ میکنه. بله. بزرگتر شدم.

میگن هرکس هرطور که حقشه همونطور زندگی میکنه. زندگی من خوبه. خدا منو عمیقا دوس داره با این که من خیلی اشکشو درآوردم ولی خدا یه بار دیگه مهربونیشو ثابت کرد! و من بازم گفتم این دیگه چجورشه! فقط باید بخاین که هواتونو داشته باشه.

اون همیشه برای ما بهترینها رو میخاد. دارم تو راهش استوارتر قدم برمیدارم.فقط یه ذره میخام منو کنترل کنه. احساسم رو سنگی تر کنه تا کمتر عذاب بکشم. اگه اشتباهاتتون رو علی رغم بر اصرار بیش از حد شما یا ناراحتی بیش از حدتون داره از سر راهتون برمیداره ازش دلخور نشین یا بهش گله نکنین. اون چیزهایی رو میبینه که من نتونستم ببینم یا بهتر بگم نادیده گرفتم. درحالی که من لایق بهترینها هستم پس چرا بهش اجازه نمیدین سکان دار زندگیتون خود خدا باشه.

اگه حق انتخابتون رو بهش بدین بهترینها رو براتون هدیه میکنه! فقط کافیه یه ذره بهش اعتماد کنین.باور کنین.

شنبه 20 اسفند1390  توسط سکوت  |

 

پشيموني

هواي چشماي تو بارونيه

چشماي تو غرق پشيمونيه

ميخاستي دنيارو پريشون كني

تمام عاشقارو مجنون كني

***

رفتيو با دستاي خالي از عشق

اومدي با خواب و خيالي از عشق

اما با اين كه من ازت دلخورم

محاله چشماتو به غم بسپرم

***

آهاي غريبه با من، عزيز سر به دامن

الهه غم نباش، نمك رو زخمم نپاش

كوره‌ي آتيش من، گريه نكن پيش من

دلم نداره باتو طاقت گريه‌هاتو

***

بخند و از هرچي غمه دل بكن

بجز دل من، از همه دل بكن

گريه نكن بزار چشات بخنده

بزار چشات بار غمو ببنده

***

دلبر بي‌چون و چراي من باش

بمون كنار من براي من باش

اي همه پهناي دلم شهر تو

بزار فراموش كنم قهرتو

سه شنبه 16 اسفند1390  توسط سکوت  |

 

خوشحالم

و با يه پست اختصاصي در خدمت هستم.  شرمنده ديگه! معذرت!


ادامه مطلب

سه شنبه 25 بهمن1390  توسط سکوت  |

 

 



سلام...
تو اين وبلاگ از موضوعات مختلفي بحث ميشه اما هدف اصلي به نمايش گذاشتن نثر يا شعرهاي خودمه. دوست دارم تو بحثا شركت كنين و بنده رو از نظرات خوبتون محروم نكنين.
متشكرم كه مي‌خونين.


 

 

.....پ
... :(
فک کنم فیلتر بشم ولی زیاد برام مهم نیست. فیلترینگ خودتو واسم اثبات نکن.
خیلی وقته نیستما!!!!
چند تا شعر
گر عشق نباشد به چه کار آید دل
شهریار

 

بهمن 1392
آذر 1392
مرداد 1392
اسفند 1391
مهر 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389

 

 

پخش زنده از حرم سيدالشهدا(ع)
پخش زنده از حرم حضرت عباس(ع)
پخش زنده از حرم امام رضا(ع)
جهاد دانشگاهي تبريز
شکوفه صورتی
دلتنگي
مغرورترين پسر دنيا
باران (بارون دوست دارم هنوز)
شوخی کاغذی

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود